گردونه مهر

با توجه به رژفای دانش اخترشناسی در ایران باستان برخی از جشن ها و یا آیین های مقدس در مذاهب با پدیده های آسمانی پیوندی جدا نشدنی داشته اند و برخی اوقات با نگاه به طبیعت آسمان شب و یا روز می توان به تفسیر برخی رسوم متداول در جشن ها و آیین های مقدس که برگرفته از مام طبیعت است پی برد . این تفاسیر زمانی جالب و شگفت می نماید که بتوان سرچشمه ان را در فرهنگی اصیل با شلوغی های فرهنگی بالا جستجو کرد فرهنگی ناب و اصیل همچون فرهنگ و اصالت ایران باستان . زمانی که به چگونگی باورها نظر کنید می توان پدیده های علمی و طبیعی را دید که چگونه به یک باور و فرهنگ در امده اند و زیبایی آنها به همین دلیل است تبدیل شدن واقعیات به اسطوره و باور .
باور به گردونه مهر یا میترا در ایران باستان نمود های مختلفی دارد که در این نوشتار بدان خواهیم پرداخت .
در آخرین روز زندگی دنیای زمینی میترا در مهمانی حضور می یابد و از خون و گوشت و نان و شراب تناول می کند . در همین مهمانی با ایزد خورشید مبارزه ای می کند و خدای خورشید میترا را بر زمین زده و اشعه او را از آن خود می کند . ایزد خورشید او را سوار بر ارابه مینوی خود کرده و به آسمان می‌برد تا در آخرعهد دوباره به زمین بازگردد . البته برخی از کارشناسان این تعاریف ادبی و زیبا را تفسیری از حرکت روزانه خورشید از شرق به غرب می دانند که مهر با گردونه و یا ارابه خود انجام می دهد و یا برخی با اتکا به دو فرشته طرفین میترا در نگاره های کهنی که او را در حال قربانی کردن گاو نشان می دهد این تفسیر را بیان می کنند که این دو فرشته نمادی از حرکت یا همراهان فصلی خورشید در فصول تابستان و زمستان هستند . در یک سمت کاوتز (سمت چپ)ایستاده که مشعل خود را بلند کرده و در طرف دیگر کاوتوپاتز (سمت راست) قراردارد که مشعل خود را سر به پایین نگه داشته‌ .
“فرانز کومن” این دو را نشانه طلوع خورشید در صبح و پایین رفتن آن در وقت غروب تفسیر کرده‌, ولی “روجر بک” معتقد است که کاوتز را خورشید در حال حرکت به سمت شمال در فصل بهار یعنی رسیدن به نقطه اتقلاب تابستانی و کاوتوپاتز را خورشید در حال حرکت به سمت جنوب در فصل پاییز، تفسیر می کند یعنی رسیدن خورشید به نقطه انقلاب زمستانی.. در واقع طبق نظر این دانشمند میترا نماد خدای خورشید در فصول اعتدالی نیست و همراه فصلی او در ان دو وقت از سال است و در واقع به موضوع طلوع و غروب متفاوت خورشید در نقاط اعتدالین و انقلابین در فصول مختلف سال اشاره دارد که به شیوه ای نغز و شیوا و ادبی بیان شده است. به نظر نگارنده این نگارش این نظریه می تواند درست باشد چرا که تا بحال مفهوم درستی از الهه یا ایزد های مختلفی که در ایران باستان وجود داشته اند به دست نیامده و این موضوع می تواند تعریف درستی از الهه های در ایران باستان باشد .
شبیه همین باور در مصر باستان هم دیده میشود جایی که رع خدای خورشید و مهمترین خدای مصر باستان، هرشب با استفاده از ارابه خود به نبرد خدایان و چهارپایان می‌رفت و در روشنی روز، ارابه خود را در آسمان‌ها می‌راند. و یا در یونان باستان می توان چنین باوری را در هلیوس خدای خورشید متصور شد هلیوس هر سپیده دم با ارابه آتشین خو که چهار اسب طلایی آن را می کشیدند از شرق آسمان به غرب می راند و تا غروب به تاخت و تاز ادامه میداد. از آنجایی که هلیوس تمام طول روز در آسمان می‌تاخت و از فراز به فرود نگاه می‌کرد، مردم اعتقاد داشتند او همه چیز را بر روی زمین میبیند و می شنود، بنابراین خدایان و انسان‌ها، او را گواه بر اتفاقات مختلف یا سوگندهای یاد شده می‌دانستند. هلیوس یکبار اجازه داد پسرش فایتون هدایت ارابه‌اش در آسمان را به عهده بگیرد، اما این جوان بی‌تجربه کنترل اسب‌ها را از دست داد و به سوی مرگ رهسپار شد و خود صاحب افسانه ای شد با نام خود .
خوب که بنگرید تمام این تفاسیر فقط و فقط با شیوه ای هنرمندانه , ادبیاتی و اسطوره ای حرکت خورشید در طی روز در آسمان را بیان می کند .
در بیانی دیگر رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب نوروز نامه در رابطه با گردونه مهر چنین می گوید که :
که سرچشمه باور به «میترا/ مهر» و «گردونه مهر» در میان ایرانیان و هندوان باستان و سرایندگان مهریشتِ اوستا ، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلکیِ پیرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» (دبّ اکبر و دبّ اصغر). این صورت‌های فلکی در متن‌های پهلوی و ادبیات فارسی با نام «هفتورنگ مِهین و کِهین» (بزرگ و کوچک) نیز نامبردار شده است.
در حدود ۴۸۰۰ سال پیش، ستاره «ذَیخ/ ثُعبان» قطب آسمانیِ زمین بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بی‌حرکت ایستاده و در همه شب‌های سال دیده می‌شده و هیچگاه طلوع و غروب نمی‌کرده است. این ستاره در میانه دو صورت فلکیِ پیرا قطبیِ «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» واقع شده است و این دو صورت فلکی در هر شبانروز یک بار به دور آن می‌گردیده‌اند. این گردش، همراه با گردش صورت فلکی «اژدها»، نگاره باستانی «چلیپا» یا صلیب شکسته را در آسمان رسم می‌کرده‌اند که به گمان نگارنده، همان «گردونه مهر» است. به همین دلیل که مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از دید ناظر زمینی، همه ستارگان و صورت‌های فلکی بر گرد او می‌چرخیده‌اند؛ مهر را سامان‌دهنده هستی و برقرارکننده و پاسبانِ قانون و هنجار کیهانی و نظام حاکم بر نظم جهان، و بعدها او را ایزد روشنایی و راستی و پیمان و حتی محبت دانستند: «باشد که ما از محبت مقدس او برخوردار شویم و از مهربانیِ محبت‌آمیز و فراوان او بهره‌مند باشیم»
در برخی نگاره‌های کهن، نقش صورت فلکی خرس بزرگ را آشکارا به مانند گردونه چهار اسبه که نماد میترا بوده است، رسم کرده‌اند. همچنین نگاره میترا را به گونه مردی که پرتوهای نورانی بر گرد سرش دیده می‌شود، نشان می‌داده‌اند. اما پس از پنج‌هزار سال پیش و هنگامی که این ستاره از قطب آسمانی فاصله می‌گیرد، این فاصله منجر به گردش این ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسیم دایره یا حلقه کوچکی می‌شود که سرچشمه پیدایش باوری به نام «حلقه مهر/ حلقه پیمان» است.

محمد مسعود صحت بخش

یکشنبه, فروردین ۲۵م, ۱۳۹۸ اخترباستان شناسی | دفعات بازدید: 175

اضافه کردن نظر